الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )

52

رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )

است و به‌همين‌جهت گفته مشدّد مفتوح است و اگر « ربّ » به ضم « ب » خوانده شود مشدد مضموم خواهد بود و طبق همين قاعده هر كلمهء مشددى را بايد در محل خود اعراب‌گذارى كرد و علامت مدّ ، اين خط ( آ ) است و نشانهء آن است كه بايد كلمه‌اى را كه داراى چنان علامتى است با مدّ و كشيده تلفظ كرد و بدين‌ترتيب هر الفى كه بعد از آن همزه واقع شده است از قبيل سماء و كساء و آنچه بدينها ماند بايد كشيده تلفظ كرد . و كلمهء « صل » علامت وصل است ، يعنى اين حرف را متصل تلفظ كن و هر الفى كه در خط نوشته شود و در لفظ ثابت نماند در درج كلام ساقط مىشود ، مانند « سار الغلام » و « قال ابوك » و يا « امراة زيد » و « استخرجت استخراجا » و امثال اين‌ها و علامت همزه « عين » كوچك است ، زيرا در ميان حروف تهجى همزه از ديگر حروف به « عين » نزديك‌تر است ، به‌همين‌جهت صورت همزه از نظر باطن شباهت به عين پيدا كرده است . اينك هرگاه همزه مضموم باشد به صورت عين كوچك نوشته شده و بالاى آن واو كوچكى مىگذارند و اگر مفتوح باشد همزه را به صورت « عين » كوچك نوشته و بالاى آن الف كوچكى قرار مىدهند و اگر همزه مكسور باشد به صورت « عين » كوچك نوشته و در زير آن خط ريزى مىگذارند و اگر همزه ساكن و بىحركت باشد بازهم به صورت « عين » كوچك نوشته مىشود و بالاى آن يا حرف « خ » و يا سر « ميم » ( م ) گذاشته مىشود ، به همان نحوى كه پيش از اين گذشت و نبايد اين دستورها از خاطر زدوده شود . اگر به ضمه يا كسره يا فتحه تنوينى ملحق شود - اين همان است كه ابو الاسود آن را غنّه خوانده است - يك علامت به صورت دو علامت آورده مىشود : اول علامت حركت فتح و ضم و كسر است ؛ علامت دوم براى تنوين است و همهء علامتها يا در برابر حرف و يا بالاى آن گذاشته مىشود و تنها علامت كسر و تنوين آن است كه در زير حرف قرار مىگيرد . و اين اصل براى شناخت علامت و تعليل آن كافى است و ما به اندك از بسيار اكتفا كرديم ( مشت نمونهء خروار است ) و اين صناعت از گذشته و حال ويژهء اهل آن بود به‌طورىكه همين معنى از حال ابو الاسود و آنچه مربوط به او بود ، استنباط شده است . يكى از ادبا شايد شارح كتاب ارشاد النحو - مىنويسد : نحو در لغت به‌معناى قصد و آهنگ است و اين فن را هم به منظور اينكه مقصود اصلى بوده است بدين نام خوانده‌اند .